براون به ملامحمدکاظم خراسانی
[روی پاکت: محرمانه در نجف اشرف به توسط آقای میرزا عبدالرسول یزدی خدمت ذی شرافت حضرت حجه السلام آقای ملامحمدکاظم خراسانی شرف افتتاح و اقتران یابد.]
عریضه
۲۷ جمادی الاول سنه ۱۳۲۹ از دارالفنون کمبریج در ممالک محروسه انگلستان عرض شد.
حجة الاسلاما
تعلیقه کریمه که چند ماه قبل ازین در جواب عریضه که به جهت اظهار بعضی ملاحظات در حق سیاست دولتین انگلیس و روس نسبت به ایران، به سرافرازی این کمینه خیرخواه ایران مرقوم فرموده بودند و وصول آن را به آقا عبدالرسول یزدی نوشتم ولی چون نمی خواستم بیجهت مزاحم اوقات خجسته آن بزرگوار گردم لهذا تن زده سکوت ورزیدم، تا این ایام که به زیارت رقیمه دیگر از آن جناب کسب شرف و افتخار نمودم و چون در آن فرموده بودند که گاه گاهی عریضه بنویسم لهذا امتثالاً لامرکم العالی به تسطیر این کلمات جسارت نمودم.
اولاً بر خود واجب میدانم که آن حضرت را تهنیت بکنم از حسن تدبیری که بی شک و شبهه باعث نجات فارس و طرف جنوبی ایران از مداخله اجانب شد. چرا که بعد از آن تهدید نامه خاطر پریش سه ماه نه بلکه هفت ماه مرور کرد و به اعتراف همه، حال اغتشاش که بر فارس خصوصا بر سائر ولایت های جنوبی عموما غالب بود خیلی زائل شد و نسبت امنیت و آرام حاصل شد و سخن مداخله قطع گردید، دیگر اقداماتی که آن حضرت و سایر علما کبار فرموده بودند سبب شد که جمیع مسلمانان و خصوصاً مسلمانان هند در مقام شکایت و دادخواهی بر آمدند حتی در خود لندن و معلوم همه شد که بقول شیخ سعدی
چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار
و چون دولت اینجا خیلی طالب محبت و میل مسلمانان هندوستان است این هم سبب شد که از خیال اول خودشان برگشتند، ولی با وجود این ترقی بهیچ وجه غفلت نباید ورزید که از قراری که مسافرین و مخبرین خبر می دهند مناسبات فیمابین قبائل جنوب خصوصا فی مابین بختیاریها و قاشقائیها خوب نیست و خصومتی و رقابتی که اینها با هم دارند دارای خطر عظیم است از برای مصالح دولت علیّه ایران؛ و بقول تقریر رسمی که درین اواخر از طرف حکومت انگلیس چاپ و منتشر گردیده و محض اطلاع ساکنین آن صحن اقدس نسخه از آن به عنوان آقا رسول یزدی فرستاده خواهد شد، قبیلهای که بیش از همه غارتگر و فتنهانگیز است قبیله کوه گیلویه است، خصوصاً شعبهای از آن که به احمدیه لر مسمی است؛ و پر واضح است که هرگاه قوافل تجار غارت شود، خصوصاً اگر آدم هم کشته شود، تجار داد و فریاد میزنند و شکایت پیش حکومت میبرند و طالب مداخله میگردند. ولی اگر چنین بهانهای نباشد نمیتوانند بهانه برای مداخله پیدا بکنند؛ و به نظر بنده خود حکومت اینجا چون مشغول اصلاحات داخلی است نمیخواهد متعرض چنین کار پرخطری بشود، مگر آنکه الحاح تجّار او را مجبور بکند، اگر چه همیشه اشخاص مقتدری هستند که محض اغراض شخصیه و حبّ جاه و مال و قوّت و شهرت مثل چنگیزخان و تیمور و سائر سلاطین قهرمان، طالب استیلا و تعرض می باشند و متصل پی بهانه میگردند، چنانچه سبب اصلی در استیلای مغولها و تاتارها بر ایران در قرن هفتم که آن همه ثمرات وخیمه بر آن مترتب گردید کشته شدن بعضی تجّار مغول به دست خوارزمشاه بود، پس خیلی لازم است جهّال قبائل ایران چنین بهانهای به دست اجانب ندهند و بفهمند که در صورتی که قطع الطریق و دزدی همیشه مذموم و قبیح است، در چنین موقع نازکی که ایران افتاده است نوعی از خیانت به وطن باشد. حالا که معلوم و مبرهن شد که کلام حضرات آیات الله چه نفوذی دارد حتی در قلوب این قبائل متهوّر خودسر، امید چنان است که به هیچ وجهی از وجوه ازین کلام خیر انجام ساکت نباشند و متصل به نصیحت این ایلات اشتغال فرمایند تا کم کم بفهمند که قوّتشان و ناموسشان در اتحاد و انقیادست، نه در مردم آزاری و افساد.
در این روزها چند تا کاغذ از ایران چه از ایرانیها و چه از انگلیسها رسیده است و یک مسافری امروز از تبریز آمد یک مژده آورد. این بود که عدد قشون روس در تبریز تقلیل شده است. حتی گفت که اگر چه حسابی درست ممکن نیست به خیال خودش بیشتر از سیصد یا چهارصد سرباز روس در آنجا نمانده است. و دیگر گفت عمارتهایی که در قزوین از برای خودشان ساخته بودند آنها را تخریب کرده چوبها و سنگها را فروخته اند.
از قراری که همه می نویسند والاحضرت نایب السلطنه با کمال حکمت و مدارا رفتار می کند ولی یکی از مخبرین انگلیسی که خیلی ایران دوست است و بر بواطن امور واقف است خیلی اظهار تاسف می کند که اشخاص مستعد و وطن پرست و عاقل و مجرّب که اگر عیبی دارند منحصرست به تندروی که آن هم از کثرت حبّ الوطن و تنفّر از مدارا با اهل ظلم ناشی است خارج از کار باشند، خصوصا جناب میرزا حسین قلی خان نواب که سابقا وزیر امور خارجه بود تا بواسطه مقاومت با روسها و شجاعتی که روبروی آنها به خرج داده بود آخر مجبور شد استعفا بکند و مخبر روزنامه تیمس محرمانه به مخلص نوشته بود که در شجاعت و همّت و کارکنی عدیم المثال بود؛ حیف که چنین شخصی از اجزاء حکومت نباشد ولی مطمح بغض و استکراه دولت شمالی گردید و اینها در زوال او کوشیدند.
عرض دیگر که اگر جسارت نباشد می خواستم عرض بکنم اینست که درین اواخر دو کاغذ داشتم از آقای سید حسن تقی زاده که حالا در اسلامبول منزوی، بل منفی است؛ و چون در مدتی که اینجا بود خیلی آشنا بودیم و کمال صدق و درستکاری او را به براهین قاطعه و دلائل ساطعه اثبات کردم و بعد مسموع شد که قدری تندروی میکند، حتی در افواه افتاد که تکفیر شده است، اگر چه بعد معلوم شد که این خبر، اصلی ندارد. باری محض آن دوستی که در میان بود به ایشان نوشتم که تندروی نکنند و خصوصاً به قدر مقدور حضرات آیات الله را تقویت بنمایند، که امید ایران و امید اسلام در ایشان مرکوزست و این همه فداکاریها درباره حب الوطن کردهاند، چنانچه همه چه در ایران چه خارج از ایران میدانند. در جواب نوشتند که:
“در اطاعت و اجابت هر نوع نصایح خالصانه عالی با جان و دل حاضرم و مستدعیم که مثل یک معلّم شفیق آنچه بخاطر شریف میرسد بدون هیچ ملاحظه به مخلص بنویسید، که خدا شاهد است که با کمال خلوص از آنها استفاده میکنم؛ و باز خدا شاهد است که هیچ گناهی عملاً نکردهام و اگر خطائی از من سر زده، که خودم با همه نوع دقت ملتفت نشده و نمی شوم، خلوص نیّت خود را که فقط دارایی من در عالم است، کفّاره آن قرار میدهم و از خداوند میخواهم که مصائب ایران را کم کرده، بر بلایای شخص من بیفزاید، و با بدبختی ابدی من، نجات ایران را فراهم نماید.” انتهی کلامه.
حالا شخصی که اینقدر جویای بهبودی وطن خود باشد، ولو خودش در میان هلاک و مضمحل شود، آیا جای افسوس نیست که چنین در گوشه عزلت افتاده باشد؟
امشب چون خیلی دیر شده است بیش ازین زحمت نمی دهم، همیشه منتظر فرمایشات و دعاگوی دوام بقای شریف آن وجود مسعود بوده و هستم.
کمترین خیرخواهان ایران
ادوارد برون انگلیسی
Edward G, Browne: Pembroke College, Cambridge, England
May 27, 1911