… امر مهم، مسئله قضاوت است. از اموری که شاید در کم امری اسلام آن قدر به آن توجه داشته است، مسئله قضاوت است و مساله دادسراها و دادگاهها که سر و کارشان با همه چیز مردم است. باید این معنا را من عرض کنم که قضاوت از اموری است که واجب است به طور کفایی و واجب کفایی؛ قبل از اینکه پیدا بشود به مقدار کفایت، بر آحاد واجب است؛ یعنی، اگر یک قضاوتی زمین بماند یا یک جایی منحرفین وارد قضاوت بشوند، بر تمام کسانی که میتوانند یا اجتهاداً یا تقلیداً قضاوت کنند، بر همه اینها واجب است که در قضاوت وارد بشوند و رفع احتیاج را بکنند. ما امروز وقتی که احتمال این معنا را بدهیم یا اینکه با آقایانی که متصدی امور قضایی و دادگاه هستند صحبت میکنیم، از این معنا [حرف میزنند] که ما کم داریم قاضی، آن مقداری که لازم داریم کم است و اگر چنانچه در حبسها از این منحرفین یا محتمل الانحرافها باشند و نتوانستهاند آنها را رسیدگی کنند، برای کمبود قاضی است. این یک امری است که برای نجات- فرض کنید- یک عدهای که محتمل است که اینها بیگناه باشند یا گناهشان اندک باشد، واجب است بر همه اشخاصی که از آنها قضاوت میآید، در این امر داوطلب بشوند تا به امر قضا وادار بشوند و این نقیصه را از بین ببرند. مدرسین محترم حوزه علمیه قم، که بحمد الله، بسیار فعال هستند، باید این مساله را در حوزه علمیه قم مطرح کنند که امروز اشخاصی که صلاحیت دارند، و لو تقلیداً برای قضاوت، این اشخاص اسمنویسی کنند و بیایند در این مواردی که، زندانهایی که اشخاص هستند تا اینکه حل این قصه بشود که مثلًا، اشخاصی باید زود کارشان تمام بشود و ما نداریم افراد. این یک امر واجبی است؛ یعنی، بر همه واجب است تا آن وقتی که آن مقداری که احتیاج است بر آورده بشود.
گاهی وقتها انسان به واسطه احتیاط، خلاف احتیاط میکند. احتیاط میکند فلان آقا که امر قضا مشکل است و نمیشود رفت و نمیشود کرد و این طور چیزها، با اینکه واجب کفایی، واجب عینی است اول به همه. وقتی یک عدهای عمل کردند و کفایت حاصل شد، آن وقت از دیگران ساقط میشود، و الّا همه معاقب هستیم اگر چنانچه قضا به زمین بماند، و احتیاط بر این است که وارد بشوند؛ یعنی، امری است واجب، معلوم الوجوب؛ این احتیاط میکنند، این عذر نمیتواند باشد. یا اشخاصی مثلًا میخواهند ادامه بدهند تحصیلاتشان را و باید هم ادامه بدهند، اما در یک وقتی که یک واجبی به عهده آنها هست، نمیتوانند به این امر مستحب بسیار ارزنده مشغول باشند؛ باید بروند این کار را به اندازه کفایت انجام بدهند که مبادا- خدای نخواسته- یک نفر آدم بیگناه [باشد که] به کارش رسیدگی نتوانستند بکنند. باید بیایند آقایان و وارد بشوند و رسیدگی بکنند. و این امر را من امروز به عهده مدرسین قم و علمای مشهد و اصفهان و جاهای دیگری که حوزههای علمیه هست، این عهده آنها میگذارم که آنها خودشان به فکر این باشند که افراد را بخواهند و افراد را تشویق کنند، به هر ترتیبی که میتوانند، و تحذیر کنند از اینکه یک امر واجب شرعی است، نمیشود یک امر واجب شرعی زمین مانده [باشد] و من مشغول نماز شب بشوم. وقتی آن واجب شرعی است، اگر مزاحم با هر مستحبی بشود، آن واجب شرعی را باید من عمل کنم. این یک مساله است که لازم است که تذکر داده بشود، و آقایان مدرسین هم و علمای اعلام بلادهم تذکر بدهند و این نقیصه را کم کنند تا اینکه این مشکل حل بشود.
مسئله دیگر، قضیه باز راجع به قضاوت است که باید خیلی توجه بکنند آقایان قضات، آقایان دادستانها، کسانی که متکفل این امر مهم اسلامی هستند که مسئولیت این زیاد است و لازم هم هست که شما مسئولیت را به عهده بگیرید. باید وارد شد، لکن در یک امر بزرگی است، توجه بکنند که جان و مال و ناموس یک ملت در دست این قضات است و در دست این دادگاههاست و مسئول این مسائل هستند و باید تا آن مقداری که میتوانند، تا آن مقداری که قدرت دارند، توجه بکنند به مصالح عمومی اسلام؛ نه آن که گناهکار است از او بگذرند، و نه آن که- خدای نخواسته- گناهکار نیست یک وقتی مبتلا بشود. قاضی باید یک آدم قاطعی باشد که در دو طرف قضیه قاطعیت داشته باشد. اگر یک کسی به حسب حکم شرع، باید این را کشت، ترحم نکنند؛ جایز نیست. اگر باید – فرض بفرمایید که- حبس و تعزیر بشود، تعزیر بکنند. و اگر یک کسی – خدای نخواسته- یک آدمی است که گناهکار نبوده است، بدون وقفه او را تبرئه کنند و بدون وقفه او را آزاد کنند. قاضی باید این طور باشد، فکرش این طور [باشد] نه رئوف و مهربان باشد که جنایتکارها را هم به او رافت کند، آن هم این جنایتکارهایی که یک نمونهاش را من و شما در چند شب پیش دیدیم و پشت انسان را لرزاند و بسیار نمونه دارد که ما ندیدیم؛ اینهایی که بعدها معلوم میشود- تا آخر هم که معلوم نمیشود، در بارگاه خدا معلوم میشود- بعدها معلوم میشود، ما کمیاش را دیدیم. یک نمونهاش این بود که چند شب پیش از این دیدید که انسان نمیتواند بفهمد که یک آدم که از اول به فطرت الهی متولد شده است تا این حد جنایتش میرسد. تصور این معنا برای انسان مشکل است. من گمان ندارم که هیچ حیوانی نسبت به حیوان دیگر این طور بکند.
خوب، یک همچو مسائل هست، آن وقت اگر چنانچه یک آقای قاضی رافتش بگیرد که امثال اینها را با آنها ملایمت بکند؛ یعنی، نمیگویم که زاید بر آن مقداری که قضای الهی اجازه میدهد، ابداً – حتی یک سیلی نباید بزنند- اما آنی که به حسب حکم شرع، حکمش قتل است، مسامحه نکنند. از آن طرف هم طوری باشد که اگر چنانچه یک نفر آدم بیگناه است، حتی مانع بشود از اینکه یک حرف تند به او بزنند. آنها هم که گناهکارند حق نیست به اینکه با آنها معامله غیر انسانی بکنند. آنها [که] مستحق قتلاند، باید قتل بشوند، مستحق اعداماند، اعدام باید بکنند؛ اما زاید بر آن بخواهند کارهایی بکنند، این را بدانند که مسئول هستند.
و همین طور متصدیان حبسها و زندانها باید این معنا را توجه داشته باشند، چه اشخاصی که در راس هستند و چه اشخاصی که مشغول اجرای عمل هستند، باید این معنا را توجه بکنند که حدود الهی معنایش این نیست که یک کسی که مستحق قتل است ما فحشش بدهیم؛ جایز نیست این، یا به او سیلی بزنیم؛ حق نیست؛ یعنی، قصاص دارد این. یک نفر آدم جانی که دارند میبرند بکشندش، اگر شما یک سیلی بزنید، او حق دارد به شما سیلی را عوض بزند و خلاف شرع کردید. گمان نکنید که حالا که این آدم توی حبس آمده است، ما باید با او رفتار بد کنیم. ان شاء الله، نمیکنید و نباید بکنید.
و همین طور قضات محترم شرع، باید موازین را با دقت، با کمال دقت، موازین را عمل بکنند و – خدای نخواسته- یک وقت بر خلاف موازین اسلامی واقع نشود. مایی که مدعی هستیم که جمهوریمان جمهوری اسلامی است، احکام اسلام باید در این جمهوری اجرا بشود. یکی از امور مهم، قضیه زندانهاست. یکی از امور مهم، قضیه دادگاههاست، دادسراهاست، دادگستریهاست. اگر بنا باشد که حالا هم – خدای نخواسته- مثل زمان رژیم سابق، در دادگستریها کارهای خلاف شرع بشود، خوب، ما باید فاتحه این جمهوری را بخوانیم. و این مکرر سفارش شده است که اگر قوانین ندارید، باید بخشنامه کنید که تمام قضات بر وفق شرع عمل کنند، به قوانین سابق اعتنا نکنند.
و من حالا هم اعلام میکنم به تمام سرتاسر قضات کشور، کسانی که متصدی قضا هستند، کسانی که در دادگستری هستند، تمام قوانینی که در زمان طاغوت بوده است و بر خلاف شرع بوده است، تمام باید دور ریخته بشود و مسئولیتش به گردن من؛ تمام را دور بریزید و به جای او، قوانین شرع را عمل بکنید.
شورای قضایی اگر نکردهاند این کار را – خدای نخواسته- حالا بخشنامه کنند به همه سر تا سر کشور، به دادستانها و به دادگاهها و به دادگستریها و به همه اینها امر کنند به اینکه تمام احکامی که به حسب قانونی که، قانون فاسدی که گذراندهاند، تمام اینها فاسد است و مگر حالا گاهی پیدا بشود که مطابق شرع باشد، خوب، آنها را عمل باید بکنند. آن چیزهایی که بر خلاف شرع است هیچ کس حق ندارد عمل بکند و هر که عمل بکند، علاوه بر اینکه پیش خدای تبارک و تعالی روسیاه است و عذر اینکه ما به قانون عمل میکنیم، غلط است. کدام قانون؟ قانون مخالف با اسلام؟ قانون مخالف با شرع؟ نباید به آن عمل بشود. شما اگر با قانون سابق هم باید عمل بکنید، خوب، یکی از مادههای متمم قانون اساسی سابق این بود که هیچ قانونی بر خلاف شرع، قانون نیست. منتها پیشتر به آن عمل نشد، سابقاً به آن عمل نکردند. بناء علیه، آن چیزهایی که به اسم «قانون» آوردهاند و بر خلاف شرع است، به حسب قانون اساسی زمان سابق هم قانون نیست.
شما میتوانید آن وقت اگر از شما سوال کردند [که] چرا کردید، بگویید قانون اساسی سابق هم این را گفته است. قانون حالا هم که این طوری است، و مجرم است کسی که این عمل را بکند. به هیچ کس نباید اعتنا بکنید. هر کس گفت که این کار خلاف شرع را باید مطابق قانون عمل کنید، توی دهنش بزنید- به هیچ کس اعتنا نکنید. نمیگویم حالا پاشید سیلی به او بزنید، لکن جلویش بایستید. بگویید که این خلاف شرع است، من نمیکنم و نباید هم بکنم. و ان شاء الله، آقایان هم کردهاند این کار را. و اگر چنانچه اعتنا نشده، ثانیاً متخلفین را دعوت کنند و محاکمه کنند.
دادگستری سابق باید متحول بشود به یک دادگستری اسلامی. مجرد اینکه قانون سابق بوده ما باید به آن عمل بکنیم، به حسب قانون سابق هم نباید به آن عمل کرد؛ برای اینکه قانون اساسی سابق اساس است. قانون اساسی سابق، متممش میگوید که هر قانونی بر خلاف شرع است، قانون نیست اصلًا. بنا بر این، اینکه میگویید: قانون این طور میگوید، غلط میکند، قانون نیست این. این یک قراردادی بوده است که زمان طاغوت، طاغوتی بوده، بناء علیه، آقایان نباید اعتنا کنند به این امور و باید بخشنامه بکنند. شورای نگهبان، شورای قضایی بخشنامه بکنند و همه جا بگویند به اینکه این قوانین سابق که مخالف شرع بوده نباید عمل بشود و اگر کسی عمل بکند، مجرم است و باید محاکمه بشود، به جزای خودش برسد…
از مسائل دیگری که باز آقایان روحانیون که در کاروانها هستند به مردم بگویند، [این] که باید این امر، اموری که در آنجا واقع میشود، امور سیاسی که در حج واقع میشود، روی نظام باشد. اینکه هر کس خودش بخواهد یک کاری بکند، این هرج و مرج همیشه غلط بوده. هر امری باید یک نظمی داشته باشد. میخواهند اجتماع کنند برای فلان امر، خوب، یک کسی که متکفل امور حج است باید برنامه بدهد، روی آن برنامه عمل بکنند. هر کسی بخواهد، در هر گروهی بخواهد خودش علی حده روی مذاق خودش – که اختلاف هم خیلی هست بین مذاقها- بخواهد چی بشود، هم گرفتاری آنجاها پیدا میشود و بدتر از آن، این است که گاهی وقتها اسباب وهن میشود برای جمهوری اسلامی. نباید کاری بکنند که برای جمهوری اسلامی یک بدنامی پیدا بشود.
خوب، مبلغینی که الآن در همه جای دنیا تقریباً هستند، بر ضد ما همه تبلیغات را، در ضد جمهوری اسلامی همه تبلیغات را دارند میکنند، دیگر ما خودمان یک کاری نکنیم که یک مطلبی دست آنها بیفتد و هر چی میخواهند به آن باد بکنند و هر چی میخواهند زیادش بکنند. این هم یکی از مسائل لازم است که به هر کسی در کاروانی که هست، بگویند که روی میزانی و روی برنامه باید کارها انجام بگیرد، نه [اینکه] هرج و مرج باشد؛ هر که هر طوری دلش میخواهد عمل بکند. این هم یک مسئلهای است که باید آقایان به آن خیلی توجه بکنند و اشخاصی هم که حج میروند توجه بکنند که- خدای نخواسته- حجشان مخلوط به معصیت، یک وقتی نشود؛ همهاش اسلام باشد و همهاش عبادت باشد؛ راهپیماییها عبادت باشد، نه معصیت؛ شعارها عبادی باشد، نه معصیتی، جوری باشد که برای خدا باشد. هر که هر کاری دلش میخواهد [بکند] به هر که میخواهد بد بگوید، نه، این طوری نیست. باید این مسائل روی یک برنامه صحیحی که از قبل ریخته میشود، این مسائل هم باید توجه به آن بشود.
و از اموری که برای همه ما لازم است، این است که ما یک توجهی به مسائل دنیا بکنیم، ببینیم وضعش چه جوری است. من فکر میکردم که در این عصر ما، همه الفاظ محتوای خودشان را از دست دادهاند. ما در یک عصری واقع شدهایم که الفاظ از آن معنا که دارند، فرار کردهاند؛ یک معانی دیگری دنبالش آمده. معنای «عدالت» را وقتی انسان نگاه میکند در دنیا، الآن یک جور دیگر است؛ معنای «خلقی بودن» را آدم ملاحظه میکند، میبیند یک وضع دیگری دارد؛ سازمانهای امنیت دنیا را انسان وقتی ملاحظه میکند، میبیند که سازمان ناامنی است، نه سازمان امن، اما اسمش سازمان امن است، جمعیتهای طرفدار بشر را انسان [نگاه] میکند، میبیند که همین جمعیت طرفدار بشر، طرفدار ظالماند، طرفدار بشر نیستند، طرفدار ظلمه هستند. این کارهایی که، این چیزهایی که در دنیا الآن از این قدرتهای بزرگ واقع میشود، هیچ کس نیست که از آنها بپرسد که چرا؟ گاهی یک جایی، یک چیزی یک کسی میگوید، اما مساله، مسئلهای است که وقتی بنا باشد که سازمانهای بزرگ دنیا اختیارش دست چهار پنج نفر باشد، این را نمیشود گفت که این امنیت بشر، سازمان طرفدار بشر- نمیدانم- سازمان کذا. این اختیارش دست چهار پنج نفر است، این هم مطلب خودش را از دست داده؛ که باید برای همه مردم باشد. چهار پنج نفر همه چیزها را دارند؛ هر کاری همه بکنند یک نفر بگوید «نه»، تمام میشود. حق «وتو» یک امری است که هیچ آدمی نمیتواند بپذیرد و این مجالس- مثلًا- عمومی دنیا، که برای این امور است، این را پذیرفتهاند. اینکه هیچ آدمی، هیچ انسان نابالغی هم نمیتواند بپذیرد که ما میخواهیم همه دنیا بر عدالت باشند، لکن اختیار دست این دو نفر، این چند نفر باشد! هر جا را اینها میچاپند اگر چنانچه مثلًا سازمان بین المللی کذا بخواهد جلویش را بگیرد، فوراً «وتو» میکنند، میگوید نه. غلط میکنید این حرف را میزنید! آن یکی میریزد افغانستان، اگر یک وقت بگویند «چرا»، میگوید غلط کردی. آن یکی میریزد به- مثلًا- بیروت و امثال ذلک، اگر چنانچه بخواهند در آنجا حرفی بزنند، میگویند غلط کردی.
الآن اسرائیل در مقابل همه کشورهای اسلامی ایستاده، میگوید غلط نکنید. این تاسف ندارد؟ انسان نیستند اینهایی که در راس امور هستند که اسرائیل در مقابلشان ایستاده، میگوید فضولی موقوف! آمد و بیروت را گرفت و آن همه جنایات وارد کرد و سازمان آزادیبخش را به هم زد اوضاعش را و همه را متفرق کرد، و بعد هم بدانید که شماهایی که ساکت بودید و در این جنایات مقابله نکردید، همین نشستید و یک کلمهای گفتید، آن هم کلمهای که گاهی موافق با آنها بوده، نوبت شما هم میرسد. اسرائیل به خدمت شما هم میآید.
تاسف دارد که اسلام آن وضع را دارد و کسانی که ادعای اسلام را میکنند این وضع را دارند. اسلام نسبت به متخلفین، نسبت به متجاوزین آن طور سختگیری میکند و اینهایی که میگویند ما تابع اسلام هستیم، تشویق هم میکنند. امریکا که در راس تمام جنایتکارهاست و همین جنایت این چند وقت بیروت با دست مخفی امریکا و ظاهر این صهیونیست مجرم واقع شد، امریکا اساس کارش بود. خود آنها هم اقرار کردند به این امر که قضیه، قضیه طرح امریکایی است. اگر امریکا نبود، به اسرائیل میگفت: غلط نکن، برو کنار، میرفت. این امریکا، این کتکی است که مسلمانها از امریکا میخورند، آن وقت آقایان ادعای اسلام میکنند، ادعای طرفداری از مسلمین میکنند، همه چیزشان را تقدیم امریکا میکنند، عذر هم از آنها میخواهند. این تاسف ندارد برای ملتها، برای اسلام، برای همه؟! این ملتها توجه ندارند به اینکه اینها دارند چه میکنند؟! آنها با بیروت
و با زن و بچه و فقیر و بیچاره مردم چه کردند و همه کارها را انجام دادند و به هم زدند همه اوضاع را و همه نشستند و تماشا کردند و یک عده هم طرفداری کردند و اگر هم یک کلمهای گفتند، یک کلمهای بود، گذشتند و رفتند و همه جنایتها واقع شد.
شما خیال میکنید اسرائیل قانع به این امور است؟ اسرائیل بنایش بر این است که همه این مسلمین را از بین ببرد، امریکا هم بنایش بر این است که اسلام نباشد در کار. اینها برای اینکه جمهوری اسلامی، اسم «اسلام» را دارد و میخواهد به اسلام عمل میکند، همه با آن مخالفت کردند؛ مخالفت کردند از حیث تبلیغات، میگویند که ماها امریکایی هستیم! میگویند که ما اسرائیلی هستیم! مایی که بیست سال بیشتر است، بیست سال حتماً بیشتر است فریاد زدهایم که گرفتاری مردم از دست امریکاست و از اسرائیل، ما اسرائیلی هستیم، اما آنهایی که نشستند آنجا و اسرائیل دارد میرود ممالک خودشان را از بین میبرد، آنها نخیر، همه مخالف اسرائیل هستند! اگر مخالفید، چه کردید؟ چه عملی انجام دادید؟
اینها مصیبتهایی است که ما در یک عصری واقع شدهایم که همه چیز به هم ریخته است. آن که میگوید من مسلمانم یک معنای دیگری است از اسلام برداشت میکند. آنی که میگوید «اسلام راستین»، یک مسئله دیگری میخواهد بگوید غیر اسلام. آن که اسلامشناس است یک چیز دیگر را میشناسد غیر اسلام. آن که طرفدار حقوق بشر است یک مساله دیگر را میگوید غیر حقوق بشر. اصلًا الفاظ بکلی از محتوای خودش خالی شده. شما- این را من عرض کردم- شما خودتان بروید دنبالش، ببینید کجا یک لفظی از قبیل این الفاظی که متعارف بوده، عدالت، عدالت اجتماعی- نمیدانم- طرفداری از حقوق بشر، سازمان امنیت کذا- نمیدانم- سازمان کذا، شما دنبال بروید، تعقیب کنید، ببینید کدام یک از اینها محتوای خودش را دارد. کدام یک از اینها، آن معنایی که هست، آن معنا اراده از او میشود. «اسلام» وقتی گفته میشود، این اسلامی که ما میگوییم، اصل نیست؛ آن که اسلام راستین میگوید، بر خلاف همه مقررات اسلام، این جنایت را دارد میکند. آن که تروریست است، میگوید که ما قوای مسلّحه هستیم، ما قیام مسلحانه کردیم. قیام مسلّحانه این است که ما در تلویزیون دیدیم؟! قیام مسلّحانه این است که بچههایی را بکشند و آتش بزنند؟! این قیام مسلّحانه است؟! این الفاظ عوض شده. معلوم میشود قیام مسلّحانه عبارت از این است و تروریسم عبارت از یک چیز دیگر است! همه چیز این طور است. حالا من اصل مطلبش را القا کردم، شما دنبالش بکنید. اگر پیدا کردید در دنیا یک لفظی را که مطابق معنایش الآن معنا میشود و عمل میشود، به من هم اطلاع بدهید تا من هم استفاده کنم! ولی مطمئن باشید که در قوطی هیچ عطاری این چیزهایی که اینها میگویند نیست و هر چه اینها میگویند و هر چه اینها میکنند، بر خلاف آن مسائلی است که میگویند. حرفش را میزنند، عملشان، کارشان بر خلاف اوست. آن که میگوید اسلام، میگوید اسلام، اسلام راستین باید باشد، این اسلامی که اینها میگویند، اسلام راستین نیست، آن وقت یک همچون جنایتی را میکنند به اسم اسلام راستین! آن که دم از حقوق بشر میزند، پایمال میکند ممالکی را که بیچاره هستند؛ ممالکی که زیر پای اینها دارد پامال میشود و اسمش را میگذارند کذا.
آن که میگوید ما برای صلح قیام کردیم و میخواهیم صلح در دنیا باشد، همه جنگها را اینها راه میاندازند. خوب، همین جنگی که ما الآن مبتلا به آن هستیم و کشور عراق هم مبتلا به آن هست، همین را آنها راه انداختند، لکن آقایان این جنگها را راه انداختهاند که صلح در دنیا پیدا بشود! همه جا جنگ راه میاندازند که صلح پیدا بشود! شما اگر ملاحظه کنید، اینکه عرض کردم که الفاظ معنای خودش را از دست داده، یکیاش هم قضیه نطقی است که چند روز پیش از این، مصاحبهای که صدام کرده است در حضور عده زیادی از فرماندهان و اشخاصی که درجه دارند و افسرند. این صحبتها را باید ببینید، نمیشود نقل کرد. که او چه میگوید. اینها را اولًا، جمع کرده است که نشانه پیروزی بدهد به صاحبمنصبهایش؛ برای اینکه پیروز شدند، در ایران پیروز شدند، در عراق هم پیروز هستند؛ نشان پیروزی میدهد. نشان پیروزی هم محتوای خودش را از دست داده
اصلًا کلمه «پیروزی» مفاد خودش را از دست داده است. مردکه عقبش زدند، توی دهنش زدند، بیرونش کردند، میگوید: ما پیروز شدیم! محتوا از دست رفته. در نطقش، آن قدر از اسلام تعریف میکند، میگوید شماها در طول تاریخ- حالا من الفاظش را خیلی یادم نیست، این را باید هر کس برود ببیند- به این درجه دارها و این افسرهایی که جمع شدند آنجا، میگوید شما در طول تاریخ، نه حالا، برای نسلهای آینده و طول تاریخ ثابت کردید که علاقهمند به اسلام هستید، علاقهمند به مردم هستید، با مردم خوش رفتاری کردید! این اگر الفاظ از دست نرفته باشد، محتوایش از دست نرفته باشد، خوب این هم میشود یک آدمی راه برود توی جمعیت و این حرفها را بزند!
من این قدرت بیان صدام و جراتش را وقتی شنیدم که این طوری جرات دارد که صاف، آن چیزی که بر خلاف است، در حضور جمع، صاف میگوید و در آن هم تبلیغ میکند، من یاد یک قصهای افتادم که یک کسی از یک نفر شاعر پرسید که شاعرتر از همه عرب کی است؟ گفت: بیا تا من نشانت بدهم. میگویند: برد او را در منزل خودش، دید که یک پیرمردی نشسته و از پستان بُز دارد میمکد و خیلی کثیف است، خیلی چطور است. گفت: اینکه میبینی، این از پستان این بز میمکد، این پدر من است و این هم برای این از خود پستان مستقیماً میمکد که اگر بدوشد، یک خُردهای از این شیرها میماند به کاسه و این قدر این آدم بخیل است، اشعر، اشعر شعرای عرب، آن کسی است که نمیدانم چندین سال است، سی سال است به این پدر افتخار کرده، توی عرب با این پدر افتخار! … من باید بگویم اخطب خطبای عرب، صدام است که به این شکستها، پیروزی میگوید؛ افتخار میکند.
از حرفهایی که تازگی زده است، این است که اگر ایران بخواهد شهرهای ما را چه بکند و فلان، ما جزیره خارک را چه خواهیم کرد. معلوم میشود تا حالا میتوانسته بکند و نکرده! خوب، همه مردم، همه دنیا تو را میشناسند که تو هر کاری که بتوانی، میکنی. اگر یک جنایتی نکنی، از باب این است که نمیتوانی بکنی. تو اگر میتوانستی که جزیره خارک و مراکز اسلامی ما را بمباران کنی، میکردی. این قدر که حالا میکنی، بیشتر از این از دستت نمیآید. آن کنار نشستهاید با توپهای دور برد میزنید، آبادان را هر روز میزنید، هر روز دزفول را میزنید، نمیدانم کجا، این جاها را، هر جا [را] دستتان میرسد. شما نمیتوانید انجام بدهید، نه اینکه اگر ما انجام بدهیم، شما انجام میدهید. ثابت کردند اینها که ما، آن چیزهای، نورافکنهای هوایی را فرستادیم برای بصره، ارتش ما فرستاد برای بصره، خوب اینها میتوانستند توپ هم بفرستند، میتوانستند گلوله توپ هم، موشک هم میتوانستند بفرستند. اینکه نفرستادند، برای اینکه آن تربیت این ارتش و این سپاه، غیر تربیت آن چیزی است که سپاه آنها و ارتش آنها دارد. آنها تربیتشان تربیت کفر است و نانجیبی است، اینها تربیتشان تربیت اسلامی است که نمیخواهند این کارها بشود. تو میگویی: من میکنم، نمیتوانی بکنی؛ اگر میتوانستی تا حالا کرده بودی، اگر میتوانستی همه جزایر، همه جاهایی که ما داشتیم به باد فنا بدهی، همه را تا حالا داده بودی؛ نتوانستی. تا حالا هر چه توانستی، کردی و همهاش هم خیانت بوده و جسارت بوده و همهاش هم خرابی بوده، آن هم خرابی منازل مردم مستضعف و مردم فقیر و مستمند.
و مع الاسف، همه گروههای دنیا، که دستشان قلم است، توی خانهشان نشستهاند، مینویسند؛ مینویسند که ایران نتوانست چه بکند، صدام چه کرد، چه کرد. هی از این مسائل مینویسند. ولی واقع مطلب را که اینها عوض نمیکند. واقع مطلب این است که اگر ایران دستش بسته نبود و اسلام دست ایران را نبسته بود، حالا دیگر شهر بصره که هیچ، شهر بغداد هم برایش چیزی باقی نمانده بود. اما چه کنیم که دست ما بسته است و دست شما باز. شما افسارتان دست شیطان است و او به هر جا که میگوید، عمل میکنید و ما افتخار به احکام اسلام میکنیم. دست ما را بسته است به اینکه نه، نباید هیچ تعدی بکنید، باید موافق اسلام عمل بکنید…